
گاهی اوقات نیازمند گونه ای از بی هدفی ام که کمک حالم باشد بفهمم که ام و چه ام!گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود. دلم می خواهد دست دراز کنم دست خودم را بگیرم دوتایی با هم برویم. من و خودم. گاهی اوقات دلم می خواهد مادر نازنینم را بغل کنم بگویم دیگر حالا می دانم که تنها تو و پدر دلسوز من بوده اید و هرگز تا دنیا دنیاست کسی به حد شما مرا دوست نخواهد داشت. گاهی دلم می خواهد برگردم به گذشته به هشت سال قبل راهم را از بیخ, از بن کج کنم. گاه دلم می خواهد کسی دیگر می بودم با خصوصیات دیگر. شایدم موجودی دیگر. شاید یک کلاغ بودن برای من بهتر می بود. گاهی دلم می خواهد باور نک...
ادامه مطلب