
من برگشتم. و تصمیم دارم دوباره مثل سابق شروع به نوشتن کنم. به همون سبک خاص خودم شروع کنم به تحلیل شرایط و آدمها. اما این بار یکم متفاوت. از دید یک آدم متاهل. آخه حس می کنم می تونم ادعا کنم که دیدم نسبت به مسائل خیلی تغییر کرده! تاهل و تعهدآدم رو عوض می کنه. دغدغه ها و نگرانی ها شکل دیگه ای پیدا می کنن. جاشون رو مسائل خیلی خیلی بزرگتر از دوران مجردی میگیره. آرامش بیشتره اما به همون نسبت مسئولیت ها...
ادامه مطلب
من برگشتم. و تصمیم دارم دوباره مثل سابق شروع به نوشتن کنم. به همون سبک خاص خودم شروع کنم به تحلیل شرایط و آدمها. اما این بار یکم متفاوت. از دید یک آدم متاهل. آخه حس می کنم می تونم ادعا کنم که دیدم نسبت به مسائل خیلی تغییر کرده! تاهل و تعهدآدم رو عوض می کنه. دغدغه ها و نگرانی ها شکل دیگه ای پیدا می کنن. جاشون رو مسائل خیلی خیلی بزرگتر از دوران مجردی میگیره. آرامش بیشتره اما به همون نسبت مسئولیت ها هم بیشتر. یه وقتهایی دلم برای دختر کوچولوی ترسیده ی درونم که حالا باید طور دیگه ای رفتار کنه تنگ میشه. دلم می خواد رهاش کنم یکم نفس بکشه و به آرامش برسه. اما نمی دونم...
ادامه مطلب
گاهی اوقات نیازمند گونه ای از بی هدفی ام که کمک حالم باشد بفهمم که ام و چه ام!گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود. دلم می خواهد دست دراز کنم دست خودم را بگیرم دوتایی با هم برویم. من و خودم. گاهی اوقات دلم می خواهد مادر نازنینم را بغل کنم بگویم دیگر حالا می دانم که تنها تو و پدر دلسوز من بوده اید و هرگز تا دنیا دنیاست کسی به حد شما مرا دوست نخواهد داشت. گاهی دلم می خواهد برگردم به گذشته به هشت سال قبل راهم را از بیخ, از بن کج کنم. گاه دلم می خواهد کسی دیگر می بودم با خصوصیات دیگر. شایدم موجودی دیگر. شاید یک کلاغ بودن برای من بهتر می بود. گاهی دلم می خواهد باور نک...
ادامه مطلب